#لرد_سوداگران_پارت_294


سریع رهاش کردم و کف دستم و رو زمین زدم،به پشت سرش سرخوردم تو هوا ،تیغه های کمریم و آزاد کردم و تو هوا چرخ زدم و پرتشون کردم سمتش

جاخالی داد ولی چون سریع عمل کرده بودم چندتاش تو سینش فرو رفت

خیره به خون ،روی قفسه سینش شد و کم کم سرش و بلند کرد. نگاه عمیقی بهم انداخت

میدونستم به جنگ دو نفره اعتقاد داره و نمیذاره کسی مداخله کنه

_تعلیمت ندادم. چطور انقدر سریع شدی؟

صدای زنی سکوت بینمون رو شکست ،برگشتم سمت ویدا که تقریبا بیحال شده بود و خونریزی داشت

_استاد دوتا پسراش بدنیا اومدن، خودشم تا چند دقیقه دیگه از خونریزی میمیره

دستم بی حس کنارم افتادو شمشیر رو رها کردم، به سمت ویدا دوییدم ،غافل از اینکه استاد سرخ از این موقعیت استفاده کرد و شمشیر سیاهش و بیرون کشید،از کنارم رد شد ولی تیغه پهن شمشیر و تو صورتم کوبید،با فشار زیادی که از سمت شمشیر بهم وارد شده بود، رو تخت فرود اومدم که با صدای بلندی شکست

نصف صورتم و حس نمیکردم ،منگ چشمام و باز کردم و به استاد سرخ خیره شدم که بهم نزدیک میشد ، دستام بی حس شده بودن سرم و عقب بردم به ویدا خیره شدم داشت .به پهنای صورت درخشانش گریه و التماس میکرد ،که کاری باهام نداشته باشه ولی صداش به گوشای منم نمیرسید

_متاسفم مرداس......نمیخواستم روزی برسه که اینو بگم .......سوختی

فشار هوایی رو از بلند کردن شمشیر حس کردم ولی نمیتونستم بلند شم و حرکت کنم، یعنی خیلی دیر بود برا اینکه واکنشی نشون بدم از خودم

زمان به کندی سپری میشد صدای جیغ ویدا و داد پرهام تو گوشم میپیچید .به دوتا زنی خیره شدم که پسرام و تو بغلشون داشتن

سرنوشت با من بازی غیر منصفانه ای رو شروع کرده بود

مادرم رو وقتی نه سالم بود از دست دادم ،اونم جلوی چشمام

گوشه خیابون تو سرمای زمستون روی جدول نشسته بودم،لباسم و دراورده بودم، تا بتونم خواهر کوچیک یه روزم و گرم کنم ولی بی فایده بود اون مرده بود

هر یه شکنجه ای که میشدم تو سازمان زخمم و عمیقتر میکرد ،خودمم با یاداوری اینکه یتیم و بی مادر، نمک روش میپاشیدم که باور کنم من یه جسدم و برای انتقام باید اموزش ببینم


romangram.com | @romangram_com