#لرد_سوداگران_پارت_285
_حتی اگر بمیرمم خوشحال میشم آخرین کارم کمک به تو باشه
_ولی من نمیخوام تو رو هم از دست بدم
_مرداس تمومش کن من میتونم پوششت بدم
_تو ضعیفی تو هدف درحال حرکت
_ممنونم واقعا
_دور بردتم خوب نیست باید نزدیک رو هدف بگیری
بلند شد و شروع کرد قدم زدن
_من نمیذارم تنهایی بری تو شکمشون
_مجبورم یزدان
_نه مجبور نیستی من تورو پوشش میدم از عقب
_ولی جات لو بره نمیتونی از پسشون بر بیای
تقه ای به در اتاق خورد و رونیکا وارد شد،چشماش خیس از اشک بود
_مرداس چند نفر اومدن دم در تو رو کار دارن ،خارجین انگار
کتم و پوشیدم و جلوی آیینه به خودم نگاه کردم ،تا این اندازه هیچوقت خودم و ضعیف و شکننده ندیده بودم، اگر اتفاقی برای ویدا میوفتاد دیگه نمیتونستم زنده بمونم .
تا حالا اینقدر چشمام و سیاه ندیده بودم تنها یادگار مادرمم کدر کرده بودم با وجود سیاهم
از اتاق که بیرون زدم خانوم جون رو مبل نشسته بود و موهای نگین رو نوازش میکرد.منو که دید بلند شد و اومد نزدیکم
_پسرم به خدا توکل کن پیداشون کن ،مطمئنم سالم برشون میگردونی
romangram.com | @romangram_com