#لرد_سوداگران_پارت_284
یزدان: مرداس ،ما رد ردیابی رو که تو دندون پرهام هست زدیم ولی اون محل تو نقشه یه کارخونه منفجر شدست که هیچ اثری از موجود زنده نیست ما همه جا رو گشتیم ولی هیچی نبود
عباس: باید خودت بیای محل رو دقیق بررسی کنی
رایان: امکانش هست که حرکت هم داشته باشن ولی محلش جای خیلی بدیه راهش سر راست نیست ماشین بتونه بره. هرچند احتمال رد گم کنی میدیم
کمی خودم و بالا کشیدم ،باید خودم میرفتم و چک میکردم ولی نمیتونستم خودم و جمع و جور کنم ،مرگ سها حالا هم پرهام و ویدا .صورتم و با دستام پنهان کردم و نفس عمیق کشیدم
مگه من چه بدی در حق استاد سرخ کرده بودم که از تولدم تا الان داره منو بازی میده
_کارای ترخیصم و انجام بدین
عباس: ولی هنوز حالت خوب نشده
رایان: استراحت کن تا ما بتونیم دقیق پیداشون کنیم
از جام بلند شدم و سرم و از دستم کشیدم
_همین الانم داره دیر میشه
بارون سیل آسایی میومد ،اولین دیدار من با استاد سرخ کنار کنده درختی بود نزدیک سازمان که آتیش گرفت و سوخت. میدونستم برای رد گم کنی میخواست وقت مارو حروم کنه.
یزدان کنارم نشسته بود، به چمدون نقره ایم نگاه کردم .جلیقه مخصوص حمل اسلحه رو تنم کردم که جای بیشتری داشت برای نگه داشتن کلت .مسلسل و روی تخت گذاشتم .تیغه های بزرگ چرخ دار که بین انگشتا قلاب میشد رو هم برداشتم .نگاه دیگه ای به چمدون کردم
یزدان: انگار داری میری، جنگ تن به تن با این همه مهمات
_دارم میرم
_من اینجا کشک نیستم مرداس
_همینم مونده تو رو به کشتن بدم
romangram.com | @romangram_com