#لرد_سوداگران_پارت_276
پرهام پقی زد زیر خنده ، که محکم پس گردنی نوش جونش کردم
_مرگ چرا میخندی؟
_آقا خبر نداری چه خبره
_چه خبره
_اول از همه اینکه منم دارم بابا میشم به سلامتیت
با چشمای گرد بهش خیره شدم که شروع کرد سوت زدن ،چونش و گرفتم و برش گردوندم سمت خودم
_اره؟عجب فعالی هستی
_اره
زد زیر خنده که برگشتم به ویدا خیره شدم
_خب خبر بعدی
ویدا سرخ شد و دستم و محکم گرفت
ویدا: انگار دکتر متوجه نشده بود ،آخه نمیتونستم برم بیمارستان یادته که ......دوقلون
چشمام چهارتا شد و خیره شدم به ویدا .صدای خانم جون از بالای پله ها اومد بهش نگاه کردم پیرتر از قبل بنظر میرسید
_مرداس پسرم برگشتی؟
_سلام خانم جون، بله اومدم که دیگه بمونم
بلند شدم و کمکش کردم بشینه ،بهم خیره شد و اشکاش و پاک کرد
romangram.com | @romangram_com