#لرد_سوداگران_پارت_277
_خدا فرشتت و برد دوتا کاکول زری بهت داده ،نبینم غصه بخوری پسرم
فقط سرم و تکون دادم نمیتونستم کلاف تو گلوم و باز کنم،هیچکس جای کسی رو نمیگرفت دخترم تا ابد فرشته قلبمه
لیوانی رو آب کردم و با چندتا مسکن خوردم ،برگشتم تو پذیرایی که پرهام با دیدنم زد زیر خنده
_مرگ چته
_چقدر خوابت میاد که این ریختی شدی؟
_خیلی
ویدا بلند شد و به ارومی به طرف اتاقی حرکت کرد که درش زیر پله بود
_بیا مرداس
وارد اتاق شدیم ،اتاق به نسبت خوبی بود با کمترین وسایلی ،رو تخت نشست منم دراز کشیدم و آرنجم رو پیشونیم گذاشتم .نفسای کشدار ویدا توجهم و جلب کرد .بلند شدم و کمرمش و گرفتم تا بتونه به تاج تخت تکیه بده ،روسریش رو دراورد و دلخور بهم نگاه کرد
_خوش گذشت؟
_برای تفریح نرفته بودم
صدای آروم گریه کردنش اومد برگشتم و نگاهش کردم
_چجوری دلخوریم و نشونت بدم که ناراحت نشی مرداس!
_من ناراحت نمیشم راحت باش
مشتی به بازوم زد و بهم خیره شد،دور چشماش کبود شده بود .حتی موهاشم کم پشت تر به نظر میرسید ،هیکلش آب شده بود ولی شکمش بزرگ بود
_چرا انقدر لاغر شدی؟گونه هات بیرون زده
نزدیکم شد و دستش و نرم بین موهام کشید
romangram.com | @romangram_com