#لرد_سوداگران_پارت_273

_ممنونم که دعوتمون رو قبول کردی مرداس .من با تمامی سران اعضا صحبت کردم همه موافقن که سرمایه گذاری بشه روی پیشنهادت فقط باید تو قرارداد ذکر کنیم که سهم هرگروهی چقدره

_من سهمی نمیخوام

همه با تعجب بهم خیره شدن، مهم نبود که از اون معدن یکیه ،مهم نبود که این طمع کارا چی میخوان و چه زمانی هم دیگه رو تیکه پاره میکنن.

_تنها چیزی که میخوام اینکه با سرمایه گذاری شما استاد سرخ بیرون بیاد و بتونم پیداش کنم، بقیش هر چی مونده بین خودتون تقسیم کنید

پیترو و کارلو با اخم خیره بهم بودن ،حق داشتن فکر میکنن همچین پیشنهاد وسوسه کننده ای از طرف من شاید بدون منفعتی نباشه

_هدف من بدست اوردن الماسا نیست ،انتقام مرگ مادرمه و زندگی تباه شده خودم

بدون هیچ حرفی به سمت در برگشتم که لیزا نگهم داشت،همه درحال صحبت کردن بودن، باید انگار منتظر میموندیم ،منم از انتظار متنفر بودم.

رو صندلی کنار لیزا و آلدو نشستم تا ببینم نتیجه چی میشه

مشکل سر تقسیم الماسا بود جالبه هنوز سرپا نکرده بودن معدن رو داشتن سر تقسیم کردن سنگا دعوا میکردن و هر کسی دلیل خاص خودشو داشت

در اخر پیترو نظر قطعی رو داد و جلسه رو تموم کردن ،کل اتاق سریع خالی شد و چهار نفر اعضا موندن

پیترو: مرداس هدفت فقط انتقامه ؟

کارلو: منکه فکر نمیکنم ،چطور از این همه الماس میگذری تو که زیر دست اژدهای سرخ بزرگ شدی

_من تمام زندگیم رو سوزوندم بخاطر همین شاگردش بودن، فقط میخوام انتقامم و بگیرم و از این کار کناره بگیرم

فرانچسکو: کسی که کناره میگیره کشته میشه

_بهتره به اهداف هم اعتماد کنیم و احترام بذاریم

پیترو:ادرس این معدن کجاست؟

عکسی رو براش رو میز هل دادم ،برش داشت و خیره شد به پشت عکس

romangram.com | @romangram_com