#لرد_سوداگران_پارت_269

ولی الان همه چیز گذشته و دیگه فرشته کوچولو من حتی رو خاک نیست که بتونم با تک تک سلولام حسش کنم .

چطور تونستم حتی ویدا رو از خودم برونم وقتی میدونستم بهم نیاز داره الان که دخترمون نیست، الان که داغ فرزند داریم، اونو با یه بچه دیگه تنها ول کرده بودم ،عشق تو نگاهش رو نادیده گرفتم و به فکر انتقامم.....هه

شمارش رو گرفتم به مرز زنگ خوردن که میرسید قطع میکردم.نمیتونستم باهاش حرف بزنم، حتی نمیدونستم چی باید بهش بگم ولی دوباره شمارش رو گرفتم اینبار تا اومدم قطع کنم بوق خورد ،منتظر شدم ،چقدر انتظار سخته

با صدای خش دار و خستش جواب داد ولی من حتی نمیتونستم باهاش حرف بزنم و جوابش و بدم

_الو

_....

_بفرمایید

_......

_الو الو

_....

_آخه چرا مردم مریضن

خواست تلفن رو قطع کنه که صداش کردم

_ویدا

نفساش تند شد و با عجله شروع کرد حرف زدن

_مرداس؟ عزیزم تویی؟وای ممنونم خدایا که حالش خوبه! مرداس خوبی؟خواهش میکنم حرف بزن؟

_خوبم

صدای گریش به اوج خودش رسید ،حالش و بد میکردم با وجود نحسم

romangram.com | @romangram_com