#لرد_سوداگران_پارت_268
_دنبال اینا بود
پیترو: آدمی مثل تو الکی همچین چیزی رو معامله نمیکنه
به خالم نیم نگاهی انداختم که سرش و تکون داد
_اگر موافق باشید میتونیم برای هم همکارای خوبی باشیم و الکی وقتمونو برای گرفتن استاد سرخ حروم نکنیم،نقشه ای دارم که اون خودش به سمت ما بیاد
همشون تو فکر بودن و خیره به الماسا، بهشون نگاهی انداختم تمام تنشون خالکوبی بود. پیترو و کارلو دوتا انگشت نداشتن،نشونه سرگروه بودنشون بود
فرانچسکو: نقشت و برامون بگو باید شورا تشکیل بدیم و فکر کنیم
_میل خودتونه من مدت دو هفته اینجام زودتر بهم خبر بدین
سرشو تکون داد، بقیه هم سکوت کردن تا ادامه بدم
_ میدونم که دو تا از برادرای استاد سرخ توکیو زندگی میکردن و جزوه گروه یاکوزای ژاپنن .اومدم اینجا اول شما رو مطمئن کنم بعد شما با پسرعموهاتون متحد بشید تا بتونیم معدن الماس و روی پا کنیم، اینطوری استاد سرخ از تو سوراخش بیرون میاد. میدونم کار سختیه ولی اگر به استخراج برسه حتما میاد تا الماساش و بدست بیاره
فکرشون انگار خیلی درگیر بود که نمیتونستن حتی ازم چشم بردارن، میدونستم که کمتر کسی از معدن خبر داره ،اهمیتی برای من نداشت شاید اونا علاوه بر انتقام چشمشون به الماسا افتاده باشه، طمع تحریکشون کنه. این کار منو ،برای مطیع کردنشون راحت میکرد ، میخواستم فقط اونو پیدا کنم بقیش مهم نبود که سر معدن چجوری سر همو زیر آب میکنن.
بعد صرف شام که از بس بدمزه بود نتونستم بخورم، رفتن و گفتن خبرش و تا آخر هفته میدن، البته من نمیدونستم چجور میخواستن با اون یکیا برخورد کنن تا راضی بشن ولی مهم این بود که برق رضایت رو میتونستم تو چشماشون ببینم.
تو اتاق مادرم نشسته بودم و به دیوارا زل زده بودم ،خاطرات مثل تصاویر متحرک رو دور تند حرکت میکردن .
یاد گذشته هم آتیش به جیگرت میزنه هم میتونه زخم رو التیام بده
همراه ویدا رفته بودیم لباس بچه بخریم که با ذوق خیلی زیاد به لباسای صورتی خیره بود ولی من دلم میخواست لباس دخترم متفاوت باشه، همونطوری که وجودش خاص بود.
هر زمان کنار ویدا مینشستم، دوست داشتم صورتم و به شکمش بچسبونم با دخترم حرف بزنم ،لحظات ناب و دوست داشتنی بود، همیشه هر کلمه محبت آمیزی میگفتم تکون میخورد و دستش و به شکم ویدا فشار میداد ،کل دستش اندازه یه بند انگشتم بود .
پرهام مسخرم میکرد برای داشتن بزرگترین دستا ،چقدر دلم میخواست برگردم به عقب و دوباره انگشتم و با دستاش بگیره و حس کنم، این موجود کوچولو فرشته مانند رو سینم
romangram.com | @romangram_com