#لرد_سوداگران_پارت_270
_چرا رفتی لعنتی من بهت نیاز داشتم ،چرا یکم به من فکر نمیکنی مرداس؟تروخدا برگرد بیا پیشم ،ولش کن بیا باهم فرار کنیم ،خدا خودش جوابشونو میده
_خدا مرده برای من ویدا ،اخر هفته دیگه میام ومیبرمت ولی انتقامم و میگیرم
_مرگ من مرداس،ازت خواهش میکنم برگرد من دیگه تحمل از دست دادن تو رو ندارم .خودمو میکشم بخدا
_آروم باش ویدا برمیگردم خیلی زود
گریش اوج گرفت ،کاش میتونستم کنارش باشم تا آرومش کنم ولی من تصمیم خودخواهانه ای گرفته بودم و اومده بودم فرسنگها دورتر ازش
_مرداس خواهش میکنم بیا چقدر تحمل کنم آخه ،سها عزیز دلم رفت توم رفتی، دق میکنم بخدا بدون تو این زندگی و بچه رو هم نمیخوام
_صبر داشته باش همه چیز بالاخره تموم میشه میام پیشت خیلی زود
گوشی رو یکی دیگه گرفت و صدای گریه های ویدا که قلبم خراش میداد دور تر شد،صدای رایان تو گوشم پیچید
_چطوری نامرد
_زندم بامعرفت
_خیلی نامردی مرداس،زنت و ول کردی این بیچاره پرپر شد، مگه ادم تحمل چندتا درد و باهم داره ،دختر کوچیکتون رفته توهم با مرده یکی. بس کن چرا تمومش نمیکنی
_اومدم که تمومش کنم تا بتونم بیام
_هر چی بیشتر تو این لجن زار دست و پا میزنی بیشتر غرق میشی ،بس کن مرداس بیا پیش زنوبچت ،رها کن گذشته رو
_نمیتونم رایان تو که خودت خوب میدونی ،نمیتونم. من نمیذارم خون دخترم پایمال شه
_چند نفر باید تقاص پس بدن؟چند نفر بی گ*ن*ا*ه کشته بشن؟ اگر ویدا رو هم از دست بدی چیکار میکنی
خیره به ساعت ،ساکت شدم ولی رایان بی رحمانه به حرفاش ادامه میداد
romangram.com | @romangram_com