#لرد_سوداگران_پارت_265

_باهاشون تماس میگیرم از بین 12 نفر فقط پنچ تاشون موندن ،فکر میکنم بتونی با همونا هم به انتقامت برسی

_هدف من فقط انتقام از استاد سرخ نیست

_تماس میگیرم باهاشون تا بیان ،توم بهتره خونه من بمونی و اینجا بیان ببیننت

_تصمیمم این بود که خودم وارد گروهشون بشم

_این حماقت ازت بعیده مرداس، خوب کردی اومدی اینجا

تماس که گرفت بلند شدم و رفتم تو حیاط شماره لیزا رو گرفتم

_کارت تموم شد مرداس؟

_برو خونه چمدونم و بیار، من دیگه اینجا میمونم به امین هم خبر میدم

_باشه

فاصله خونه ها نزدیک بود چمدون رو از لیزا گرفتم و بازش کردم ،به چیزی دست نزده بودن براش سری تکون دادم و وارد خونه شدم ،برعکس همیشه که هیچوقت احساس امنیت نمیکردم اینجا حسی متفاوت داشتم انگار که مادرمم اینجا بود

کنار خالم سرمیز نشستم برام قهوه ریخت و با تیکه کیکی جلوم گذاشت

_برام بازم بگید

_از کی عزیزم

_مادرم

_تو نمیخوای عکسی از دخترت نشونم بدی

از تو جیب پیرهنم عکسی تا شده از سها و ویدا رو در اوردم و رو میز گذاشتم، با کنجکاوی زیادی بهشون خیره بود

_خیلی شبیه همن ،همسرت خیلی زیباست

romangram.com | @romangram_com