#لرد_سوداگران_پارت_258
نیم نگاهی بهش انداختم و وارد آشپزخونه شدم که لیزا سریع همراهم اومد
_اونیکه پست کرده بودم رسید؟
_اون سر رو میگی؟
_اره
_بله اومدش
_مسکن بده
به قرص نگاه کردم و با پارچ اب برگشتم تو اتاق ،در و قفل کردم تمام قرصای تو برگ رو خوردم .سره سنگین و دردناکم و رو بالشت گذاشتم به تیک تاک ساعت خیره شدم ،عکس صورت دخترم تو قاب دایره ای ساعت بود.
انقدر به ساعت خیره شدم که کم کم چشمام بعد مدتها گرم شد و خوابم برد
صدای ریز تیکی اومد ،فکر میکردن خوابم سبکه حتما که اینطوری میخواستن سرکیسه کنن، لیزا کنار مردی بلند قامت ایستاده بود و باهم فارسی حرف میزدن
_لیزی چی تو ساکش داره؟
_من نمیدونم ،بیا بریم رامین ،امین گفت قاتل حرفه ای
_منم دزد حرفه ایم
روم که خم شد تا ساک رو از زیر تخت در بیاره ،کلتم و رو پیشونیش گذاشتم.
_چیزی میخوای؟
هین بلندی کشیدن و چشمای جفتشون اندازه گردو شد ،خیره بهم بودن ،رو تخت نشستم و بهشون نیم نگاهی انداختم
لیزا: مرداس ....ما .....چیزه
romangram.com | @romangram_com