#لرد_سوداگران_پارت_255
_میدونم که میخوای تنها باشی ولی بهتر نیست کسی همراهت باشه؟
_نه
_مرداس ،ویدا الان بهت نیاز داره، چرا داری ازش فاصله میگیری؟
_از من هر چقدر دورتر باشه به نفعشه .........به نفع همتون
دستش ناباور از رو شونم افتاد
_چقدر عوض شدی، حتی نمیدونم کی هستی
سرم و کج کردم و بهش خیره شدم
_همونیکه استاد سرخ گفت...... اژدهای سیاه
_خواهش میکنم مرداس ما قید همه چیز رو زده بودیم ،میدونی وقتی به ویدا گفتن سها رفته چه حالی داشت ولی پسرت که هست، ویدا رو که داری هنوز.
_هه
_باورم نمیشه، به خودت یه نگاه بکن مرداس
_دارم خودم و میبینم پسر استاد سرخ
_من نمیخوام اونی باشم که میگی
با عصبانیت بلند شدم و داد زدم
_مگه من میخواستم این بمونم ؟مگه من میخواستم دخترم نابود بشه به پای من !مگه من کاری کردم که این بشه؟ که الان از من طلبکاری که چرا اینطوری شدم؟مگه تربیتم نکردن؟مگه من انتخاب کردم همه اینارو؟
قفسه سینم با درد حرکت میکرد، همه بهمون خیره شده بودن ، برگشتم و بلند داد زدم
_چتونه احمقا دعوا ندید که چشمای کورتون خشک شده؟
romangram.com | @romangram_com