#لرد_سوداگران_پارت_250
خوشبختی و خوشی تو این دنیای بدرد نخورت، برای کیه؟
به من بگو تقاص چی رو پس دادم که مادرم و جلو چشمم کشتن!
گ*ن*ا*ه من چی بود که خواهرم، نتونست زنده بمونه؟
خودم بدرک میفهمی خودم بدرک که زندگیم سرتاسر جهنم بود اینکه همه تعلیم میبینن مهندس بشن، دکتر، هنرمند و هر کوفتی که زندگیشون عادی بشه، من چیکار کرده بودم که باید میشدم یه ماشین کشتار!
منکه رفتم کنار منکه دست کشیدم ،چرا تقاصش و دخترم پس داد؟
زانو زدم رو زمین ،مشتام و به زمین میکوبیدم ،بارون شدتش بیشتر شده بود .
اشکی نبود، آهی نبود ،قلبی نبود برای حس کردن .اگر من برای این اومدم که بکشم و دستم به هر خونی رنگی بشه، باشه مشکلی نیست. تا زمانی که زندم قتل عام میکنم.
سرم و بلند کردم ،تهش این که میخوای پسرم و ویدا رو هم بگیری؟ هه بگیر.
دستم و به کاپوت گرفتم و بلند شدم ،شاید وقتی سهارو بهم دادی کمی حست کردم ولی برعکس مردم شهرت که میپرستنت و قبولت دارن، برای من مردی.
در خونه رو باز کردم و ماشین و داخل بردم ،شبیه خونه ارواح بود بیشتر، تا خونه آدم دوپا.
برق رو زدم ولی قطع بود ،هه چه فرقی میکنه یه شبح نیاز به نور نداره .عمیق بو کشیدم و چشمام و بستم ،بوی خون میومد، به سمت مبلا حرکت کردم چشمم به تاریکی خیلی زود عادت میکرد.
جسدای زیادی انتهای پذیرایی بود ،وقتی از خونه میرفتیم اینطوری نبود .شماره امین رو میخواستم بگیرم که صدای یکی از بین جسدا به گوش رسید، جسدای جلویی رو کنار زدم صدای ناله یه مرد بود.
مگنوم 375 رو درآوردم و نورش و انداختم رو اجساد آدما. بنظرم آشنا میومدن ،نور و روی کسی انداختم که ناله میکرد ، باورم نمیشد دستاش و بریده بودن رو صورتش نور انداختم ،چند قدم از تعجب عقب رفتم.
ناباور کنارش نشستم و سرش و بالا آوردم ، بزور تلاش میکرد که بهمحرفی رو بزنه
_مر.......داس........ژا....له...است......اد......سرخ..........رو ........نکش.....ته
خون تو دهنشه و پاک کردم دووم نمیورد، نمیتونستم کاری کنم
romangram.com | @romangram_com