#لرد_سوداگران_پارت_248


_مرداس پسرم ......تقصیر من نبود خواهش میکنم. من اصلا داخل نیومدم

بلند شدم و ازش فاصله گرفتم دستش رو هوا کنار نرده مونده بود

به چشماش خیره شدم دوتا کلت رو بالا اوردم

_متاسفم هم خون ولی دلی ندارم که برات بسوزه و نکشمت تو مادرم ،خواهر یه روزم و دخترم و کشتی .الان زمان اون رسیده که، تقاص پس بدی

انگشتام و رو ماشه فشار دادم گلوله ها با سرعت تموم به تنش میخوردن التماس نشنیدش تو گلوش خفه شد، وقتی گلوله هام تموم شد نیم نگاهی بهش انداختم تنش و صورتش از بین رفته بود و قابل شناسایی نبود تمام پله ها ،دیوارا و نرده از خونش رنگین شده بود. صدای داد و دوییدن چندین نفر میومد که از پله ها داشتن پایین میومدن

از همون در سبز رنگ سریع بیرون رفتم سوار ماشین شدم و به ساختمون نگاه کردم

ریموت رو دراوردم، سزای هرکسی که به جانشین استاد سرخ خیانت کنه مرگه

دکمه آبی رو فشار دادم صدای مهیبی پیچید و ساختمون تو یه چشم بهم زدن منفجر شد، شیشه ها ترکیدن و آتیش زبونه کشید

ساعتها به آتیش خیره بودم حتی برام مهم نبود تو این ساختمون کیا بودن و کشته شدن

شماره امین رو گرفتم ،خیره شدم به شمارش

_سلام مرداس ،باورم نمیشه تو زنگ زده باشی

_خونه قدیمم در چه حدیه

_امنه میتونی بری ،یزدان گفت ممکنه برگردی

_چند نفر پیدا کن ،دارم آخر هفته میرم میلان

_میتونم بپرسم چرا اونجا

_نه نمیتونی


romangram.com | @romangram_com