#لرد_سوداگران_پارت_247

تو کسری از ثانیه آب، آبی استخر از خون زنای اطرافش رنگین شد

با پام به قفسه ها کوبیدم که چوبش خورد شد، بابام با سرعت زیادی از پشت دیوار شیشه ای میدویید. پاهاش و نشونه رفتم بهش نمیخورد یکی از کلتا رو رها کردم و دو دستی یکی و نگه داشتم. وقتی داشت از پله ها بالا میرفت تا فرار کنه، پاهاش و زدم

صدای شلیک از پشت سرم حواسم و جمع کرد، برگشتم دو نفر پشتم بودن به سراشون شلیک کردم و برگشتم سمت بابام

از پله ها به سختی و با کمک نرده ها بالا میرفت

کنارش نشستم و دستش و که سفت نرده رو گرفته بود زدم .دادش بلند شد سریع به سمتم چرخید

_مرداس خواهش میکنم همش تقصیر ژاله بود من قید اون الماسارو زده بودم اون دنبالت بود

_جام و از کجا گیر اوردی

_من.......من جاتو لو ندادم خودش گیر اورد

لوله کلت رو تو چشمش کوبیدم که تنش به رعشه افتاد و سریع خودش و جمع کرد. میدونست حرف نزنه قاطی میکنم

_یزدان رو اتفاقی تو قمار دیدم و دنباش کردم

_چرا باهاش همکاری میکردی

_استاد سرخ مرده بود، منم وابسته به اون بودم ولی نمیخواستم زیر دست تو و پرهام باشم. برای همین رفتم سمت استاد سپید

_چرا مادرم و کشتی

_مرداس پسرم باور کن اتفاقی بود

_خفه شو عوضی تو دیدی که داشت جون میداد ولی رفتی

خودش و به سختی عقب میکشید برام مهم نبود اصلا مهم نبود که بفهمم چی و کی پشت چه قضیه بودن و چه نقشه هایی داشتن

_دخترم و کشتین لعنتیا .........میفهمی عوضی .

romangram.com | @romangram_com