#لرد_سوداگران_پارت_245
دوماهه که عشقه کوچولوم رفته و من گذر زمان رو حس نکردم
_آدرس دقیق رو بنویس
_نمیتونی تنهایی بری مرداس هنوز حالتم خوب نشده متوجه شدی رضا چی گفته !اعضا داخلی شکمت پاره شده ترمیمش طول میکشه با اون خوردن زمین هم سرت ضرب بدی خورده، بهتره استراحت کنی
بدون کوچکترین حرفی بلند شدم و رفتم تو اتاق نمیتونست منو درک کنه حتی اگر میخواست، وقتی ادم قلبش و از دست میده دیگه زنده نیست دیگه هیچ چیزی برای از دست دادن نداشتم فقط میخواستم انتقام بگیرم تا دخترم کامل نخوابیده ببینه که باباش نمیذاره خونش پایمال بشه
باندای دور شکمم و باز کردم و رفتم زیر دوش هیچی اهمیتی نداشت دیگه
ساعتها زیر آب سرد ایستادم، تنمم مثل قلبم یخ زده بود ،ریشم رو هم زدم
بیرون که اومدم جفتشون منتظر بودن ،جلیقه ضد گلوله ولباس مشکیم و پوشیدم و جلوی آیینه کرواتم و محکم کردم
_پیش ویدا میمونید ،حرفی نشنوم. یزدان یه بلیط برام بگیر اخر هفته به مقصد میلان
چشماشون از تعجب و نگرانی لبریز بود
ساعت مشکیم رو بستم، کتم و برداشتم از اتاق بیرون رفتم
سر یخ زده ژاله رو برداشتم که برام تو یه جعبه با یخ خشک گذاشته بودن
دم در آدرس بار رو گرفتم و خارج شدم
جفتشون بدون هیچ حرف و اعتراضی سوار ماشین شدن و رفتن. برگشتم سمت باغ پشتی خونه ابدی دختر کوچولوم
بابایی عاشق این خونه بودی، گریه کردی که داریم میریم ،حالا ببین این خونه تا ابد برای توئه
درختچه کوچیک آلبالوی که یزدان خریده بود رو سر خاکش کاشته بودیم
بابایی قسم میخورم که انتقامت و بگیرم، بدون تو همیشه کنارمی تو قلبمی این خاک نمیتونه ارتباط قلبی منو تو رو از بین ببره ،بخواب و آروم باش.
سوار ماشین شدم و با سرعت تمام به سمت تهران حرکت کردم، گذر زمان تنها چیز بی ارزش برام تو زندگی شده بود
romangram.com | @romangram_com