#لرد_سوداگران_پارت_232
_سلام مرداس
به سمت چپم چرخیدم ، همزمان ژاله هم با من چرخید و تیغه رو به سمت بالا فشار داد، مجبور شدم از جام بلند شم.رو به روش ایستادم
_چرا انقدر احمقی مرداس؟
_چطور تونستی مادر خودت و بکشی؟چرا وندا رو بازی دادی! اگر فکر کردی دستت به الماسا میرسه سخت در اشتباهی ژاله
خنده بلندی کرد و رو صندلی نشست و اسلحه کوچیکی رو به سمتم نشونه رفت
_وای که چقدر خوشحالم از اینکه خنگی،البته بازم زرنگتر از باباتی اونکه پخمه ست ولی شیرینه
اخم کردم و خیره به چشماش شدم ،چقدر راحت نشسته و میخنده انگار نمیدونه نمیتونه ،شکستم بده
_اوه مرداس فکر کنم از هیچی خبر نداری نه؟ بابات از طریق خنگ بازیای یزدان تونست پیدات کنه و به من خبر داد، بیچاره تو رو به یه بار فقط فروخت........بار کوچولو
با انگشتاش سایز کوچیکی رو نشون داد، بعد دوباره زد زیر خنده ،احساس میکردم کمی مسته . یهو جدی شد و عصبانی تو چشمام زل زد.
_پرهام همیشه برای من رقیب سرسختی بود،میخواستم بمیره . مامان همیشه پشت استاد سرخ مخفی میشد و نمیتونست خودی نشون بده . عزیزم منو مادر نقشه ریختیم که بتونیم استاد سرخ رو گیر بندازیم و تو آتیش سوزی کارش تموم شه، آخی انقدر تعجب نکن ولی خب بعدش دیدم مادر خودمم نمیتونه زیاد بدرد بخور باشه ، اونم به راحتی مسموم کردم! دیدی به همین راحتی بود.
باورم نمیشد الان اینارو ژاله داشت میگفت! استاد سرخ رو این کشته؟ دستم و به طاقچه بالای شومینه گرفتم ،سرم از درد تیر میکشید
_چرند نگو ژاله، تو نمیتونی با استاد سرخ بجنگی
_ام........ خب نکته خوبیه، اره نمیتونم ولی خب وقتی بتونم با یکی که هم تراز استاد سرخه هم پیمان بشم، بگی نگی میشه همچین کاری کرد. نظر تو چیه؟
متوجه منظورش نشدم یعنی کی اندازه استاد سرخ میتونست حرفه ای باشه و دشمنش که با ژاله همکاری کنه!
_چرا انقدر به خودت فشار میاری مرداس خب از من بپرس بهت میگم، آتورا
سر گیجه داشت امونم و میبرید این امکان نداشت ،اصلا چرا داشت اینارو به من میگفت، میخواست با اعصاب من بازی کنه تا نتونم شکستش بدم.
romangram.com | @romangram_com