#لرد_سوداگران_پارت_226


_چطور پیدام کردی؟

_کاری نداره عزیزم

به چشماش نیم نگاهی انداختم مثل همیشه سرحال بود ،ماشین و که وارد پارکینگ کردم همه بهمون خیره شدن

پیاده که شد پرهام اولین نفر بود که شناختش و متعجب قدمی به جلو گذاشت ،ویدا کلافه کنارم ایستادو سوالی نگاهم کرد. خودمم شوکه بودم از دیدنش اونم اینجا، ایران.

_بعدا برات میگم

کیک رو از دستم گرفت و وارد خونه شد ،پرهام مهمون جدید و داخل برد. یزدان و رایان متعجب بودن منم بودم از ورود یه زن ژاپنی به خونه انقدر شوکه میشدم ،اونم نه هر کسی دختر برادر استاد سرخ.

آزاده با خوشرویی تموم ازش پذیرایی کرد ،کلافه کنار پنجره ایستادم چندبار آتورا صدام کرد ولی به روی خودم نیوردم

پرهام: مرداس بیا بشین

_جام خوبه

یزدان ،امین و رایان هم به جمع اضافه شدن ،شقیقه هام نبض میزدن بعد این همه مدت آرامش انتظار چنین ورودی رو نداشتم

آتورا: مرداس من اومدم تورو ببینم و باهات حرف بزنم

رو به روش نشستم و خیره شدم به چشمای کشیده و مشکیش

پاش و رو پاش انداخت وشالش و درآورد . رایان سرش و پایین انداخت ولی میدونستم برای آتورا مهم نیست

_اومدم اینجا چون تو تمام راه های ارتباطیت رو قطع کردی،جانشین استاد سرخ که پرهام هست رو مخفی کردی ،تو نمیتونی کنار بکشی من خوب میدونم برا مخفی موندن تو خونه یه پلیس موندی ولی این راهش نیست ،ژاله و خیلیا دیگه دنبال اون چیزین که پیشته

ابرومو تاب دادم و به پشتی صندلی تکیه دادم با انگشت اشارم کمی شقیقم و ماساژ دادم

_پس بوی گوشت بلند شده که همتون اومدین


romangram.com | @romangram_com