#لرد_سوداگران_پارت_225

_الان میرم

_مرداس فراموشش کن بعدا براش تولد میگیریم حالا

_نه

هنوزم نتونسته بودم یه کلمه ای حرف زدنم و عوض کنم ،کم شده بود ولی بازم باعث دلخوری ویدا میشد .از حیاط رد میشدم که پرهام متوجهم شد و دنبالم اومد

_کجا میری؟

_برم سفارش کیک تولد سها رو بگیرم میام

نگرانی تو چشماش موج میزد ،دستم و محکم گرفت

_نباید از خونه بریم بیرون

از این همه ضعف تنم لرزید من یه زمانی برای خودم کسی بودم ،ترس برای من حس بازیچه ای بود که درکش نمیکردم ،چشمام و بستم و نفس عمیق کشیدم

_پرهام ،محکم باش منو تو شاگردای ارشد، استاد سرخیم

از خونه خارج شدم ولی سردی کلت که به کمرم خورد بهم یاد آوری کرد که من اگر شاگرد برترم باشم احتیاط شرط عقله.

جعبه کیک رو صندلی گذاشتم و پشت فرمون نشستم ،داشتم از پارک در میومدم که نگاهم به زنی افتاد که از خیابون داشت رد میشد ،پانچوی قرمز بلندی تنش بود، با کفشای پاشنه بلند مشکی، شال مشکی باریکی سرش بود و موهای شرابیش از زیر بیرون ریخته بود

موهاش و نوع پارچه مانتوش عجیب آشنا بود ،به این طرف خیابون که من بودم رسید عینکش و در آورد و درست خیره شد تو چشمام ،باورم نمیشد احساس کردم دارم اشتباه میبینم از ماشین پیاده شدم .زن به سمتم حرکت کرد و بهم رسید

_جا افتاده تر شدی مرداس

چشمام از شدت تعجب گشاد شده بود امکان نداشت ،ممکن نبود که این زن اینجا باشه

_چرا هیچ حرفی نمیزنی ،من این همه راه رو نیومدم که ساکت باشی ،مرداس عزیزم

بدون هیچ حرفی سوار ماشین شد و منتظرم شد ،از زمانی که استاد سرخ مرده بود ندیده بودمش ولی الان چطور تونسته پیدام کنه و بیاد تا اینجا. سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم

romangram.com | @romangram_com