#لرد_سوداگران_پارت_223

_چه خبر؟

_اتفاقا در راه رسیدن به منزل رایان هستم

_اتفاقی افتاده؟

_نگران نباش

و این یعنی اتفاقی داره میوفته که یزدان داره از تهران میاد

تو حیاط لب حوض نشستم و دستام و بردم تو آب ،قطره ها خون تو آب میچکید. دستم و به دماغم کشیدم ،سر انگشتام خونی شد از گرمای شدید این شکلی شدم ،سرم و بالا گرفتم و به درخت کنار حوض تکیه دادم سایه اش حس خوشایندی میداد.

چشمام و بستم و اجازه دادم نسیم گرم پوست صورتم و نوازش بده

صدای زنگ در خونه منو از خلسه بیرون اورد ،بلند شدم و در باز کردم ،یزدان از ماشین بزرگی پیاده شد ،دوتا ماشین سیاه دیگه هم پشتش بود. اون حس بدی که از صبح داشتم به اوج خودش رسیده بود

با تعجب زیاد به یزدان نگاه کردم ولی اون اخم کرده و جدی بهم زل زده بود ،از در فاصله گرفتم که دو مرد وارد خونه شدن و در پارکینگ رو باز کردن ،صدای متعجب پرهام و رایان به گوش میرسید که اوناهم نمیدونستن چه خبره

سه تا ماشین وارد خونه شدن و از هر ماشین تعداد زیادی مرد مسلح پیاده شدن و دور تا دور خونه رو گرفتن ،نفسم بند رفت چند قدم به سمت عقب برداشتم که خوردم به کسی برگشتم دیدم سها ،بادستای لرزون شلوارم و سفت گرفته .

یزدان: بریم داخل براتون میگم چیشده

پشت سر یزدان ،امین هم وارد خونه شد ،برگشتم همه به همدیگه نگاه میکردن و نگرانی تو صورتشون موج میزد. وارد خونه شدیم خانم جون تو آشپزخونه مشغول کار بود و متوجه چیزی نشد ،رونیکا بچه ها رو برد تو اتاق ،ویدا و آزاده هم رفتن پیش خانم جون

مردا تو پذیرایی نشستن و منتظر به یزدان خیره شدیم، از تو کیفش چندتا پرونده در اورد و جلوم گذاشت ،بازش کردم و به عکسا نیم نگاهی انداختم ،عکسا مربوط به محلایی بود که نزدیک خونه و باشگاه بود

سری بعدی عکسا، همون محله ها بود که مردی داره عکاسی میکنه ،سرم و بلند کردم و به یزدان سوالی نگاه کردم

_چیشده، اینا چین؟

یزدان: اینجا آدم گذاشته بودم اگر مورد مشکوکی دیدن گزارش بدن ،متوجه شدیم که پسر جونی این اطراف و محل کارت زیر نظرتون داره ، بعدشم.......

نگاهی عجیبی به امین انداخت و اونم با سر اشاره کرد که ادامه بده

romangram.com | @romangram_com