#لرد_سوداگران_پارت_220


_بابایی بیا بریم بهت نشون بدم چی امروز یاد گرفتم از عمو

بلند شدم و همراهش وارد اتاقش شدم که گارد رزمی گرفت، درست مثل زمانی که منو پرهام جلوی استاد گارد میگرفتیم و میخواستیم تمرین کنیم، چه روزای خوبی بود و چقدر زود گذشت ، حرکاتش و که زد بغلش کردم و کلی بوسش کردم

_فدای دختر خوشگلم بشم که انقدر حرفه ای همه چیز و یاد گرفته

صدای خنده های بلندش تو اتاق پیچید،کلی ذوق کرد و برام دوتا پشتک زد

_بابایی حالا که انقدر خوشگل همه چیز و یاد گرفتی بیا بریم میخوام ببرمت خرید

آخجونمی که گفت تو کل خونه پیچید ،ویدا سریع وارد اتاق شد و با نگرانی به جفتمون نگاهی کرد

_وای سها چرا جیغ میزنی سکته کردم

سها با ذوق کودکانش به سمت ویدا رفت و دامنش و تو مشتای کوچولوش گرفت

_مامان ،بابایی میخواد منو ببره خرید

ویدا برگشت سوالی نگاهم کرد

_برا چی برید خرید؟

_دخترم فنون جدید یاد گرفته

ویدا کمی نزدیکم شد و از حواس پرتی سها استفاده کرد، که داشت تو کمد دنبال لباس میگشت تا آماده بشه

_مرداس خیلی داری لوسش میکنیا

_ویدا اینطوری نگو پس فردا تولدشه، میخوام هرچی دوست داره بپسنده توم آماده شو بریم

سری از تاسف برام تکون داد، از اتاق خارج شدم تا اماده شن. بعضی وقتا نمیتونستم درک کنم چرا ویدا از توجه من به سها ناراحت میشد


romangram.com | @romangram_com