#لرد_سوداگران_پارت_216


_تو برو یه دوش بگیر میام بالا حرف میزنیم

سرم و تکون دادم و رفتم بالا تو اتاقی که بهمون داده بودن ،نمیدونم چرا انقدر گرم شده بود .دوش آب سردی گرفتم و دراز کشیدم رو تخت ،کولر هوای اتاق رو خنک کرده بود. ذهنم به سمت اتفاقات اخیر رفت،تونسته بودم تو این 6سال به آرامشی برسم که تو سی سال نداشتم ،قید همه ی اون اموزشا و قاچاق رو زده بودم و بهترین تصمیمم بود

سرم و بشدت تکون دادم هیچکس نمیتونست دیگه ردمون رو بزنه همه چیز تموم شده بود .تقه ای به در خورد و ویدا وارد شد چادر سفید گلدار دور کمرش و باز کرد، رو تخت نشست به شکم بزرگ شدش نگاهی انداختم ،لطف بزرگی که شامل حال منو خانوادم شده بود قدم این تازه فسقل تو راهی بود

_خب خانم خانمها بفرمایید من میشنوم

_مرداس خیلی ذوق دارم ،دکتر گفت پسره

_بدبخت شدیم رسما

_نگو ،چرا اخه؟

_شوخی میکنم هر گلی یه بویی داره ،حالا نمیشد همون پایین بگی

_ببخشید

عیبی نداره ،کی قرار شده عقد پرهام و اون روغن رو بگیرن

_آخر همین ماه تا خریداشون و بکنن

_این خانواده لطف زیادی به ما داشتن

سرش و تکون داد ،دستم و روشکمش گذاشتم، پسرم تکون ریزی خورد که خندم گرفت

_چندشم میشه

_عه اینطوری نگو ،کسی ذوق میکنه که نمیگه چندشم شد

_خب یه جوریه


romangram.com | @romangram_com