#لرد_سوداگران_پارت_215

خانم جون محکم رو پاش زد و پشت دستشو گاز گرفت

_دختر ساکت باش زشته ،چقدر بچه های الان بی حیا شدن

لبخند آرومی زدم و رفتم کنار ویدا که سخت مشغول شستن میوه ها بود، بهش یه نگاه قدی انداختم که توپول تر شده بود

_ویدا نمیخواد بشوری بیا برو بشین، خسته میکنی الکی خودت

_مرداس جان من خوبم ،چرا انقدر سخت میگیری عزیز من

رونیکا با صدای بلندی از تو پذیرایی جوابم و داد

_راست میگه دیگه مرد هم مردای قدیم ،خوبه والا زن ذلیل هم دیدیم

برگشتم سمتش که داشت همراه آزاده میخندید

_حالا به وقتش منم میدونم چطوری از خجالت تو و پرهام در بیام روغن خانم

جیغ بنفشی کشید که بچه ها از تو اتاق اومدن بیرون ،نگین دختر رایان اختلاف زیادی با دختر کوچولوم نداشت .با تعجب زیاد به رونیکا خیره شدن

_روغن سوخته بچه ها ترسیدن

ویدا دستم و کشید که بیشتر از این اذیتش نکنم

_مرداس چرا انقدر این دختر بیچاره رو اذیت میکنی

_ولش کن، امروز دکتر اومد؟

_هیس زشته

_چقدر خجالتی شدی ویدا از خودمون هستن

به پشت سرم نگاهی انداخت دوباره خودش و سرگرم میوه ها نشون داد

romangram.com | @romangram_com