#لرد_سوداگران_پارت_205
_دمت گرم مرداس منو از غذا خریدن معاف کردی ،قرار شد رایان رو شکست بدی اون برای هممون پیتزا بخره. آخه نمیدونی هیچکس حریف نشونه گیریش نیست ،با اینکه تو یه عملیات یه خدا بیخبر زخمیش کرد نشونه گیریش هنوزم عالیه ،ولی بازم به پای تو نمیرسه که چشم عقاب.
بچه ها تا غذا رو بیارن یه گوشه ولو بودن ،رفتم تو آشپزخونه پیش عباس که تنها بود
_عباس باید حرف بزنیم
سرش و بلند کرد و بهم عمیق خیره شد، استکانی که داشت میشست رو تو سینک گذاشت و کامل برگشت سمتم .
_چیشده!
_میدونم تو حیطه کاری تو نیست ولی راستش شاید بهتره تو جریان باشی
پشت میز نشست و متفکر بهم خیره شد ،منم کنارش نشستم
_بگو
_نمیدونم خبر داری یا نه ! خونه محمود تو آتیش سوزی سوخت .3 شب پیشم خونه منوچهر ،میشناسیش دیگه؟
_اره میدونم خبر دارم و متاسفانه محمود مفقود شده و ما هیچ اثری ازش نداریم . از اتیش سوزی خونه منوچهر هم خبر دارم ولی تا پلیسا برسن همه چی پاک سازی شده .تو که تو گروهاشونی بهتر میدونی ،برای ما اثری باقی نمیذارن ، فقط تونستیم جسد 4تا زن رو پیدا کنیم که قبل اتیش سوزی کشته شده بودن
گلوله حکاکی شده رو از تو جیبم دراوردم و رو میز گذاشتم ،عینکش و زد و بهش خیره شد
_اینکه حکاکی مهر استادته
_اره خودم میدونم ولی استادم مرده ،حتما کسی داره به اسم استادم از این گلوله ها استفاده میکنه ،ولی من حتی نمیدونم سازنده اینا کیه!
_بخوای برات میگردم ببینم اطلاعاتی درموردش هست یا نه
_ممنونم
خواستم بلند شم که دیدم رایان دستش و رو شونم گذاشت
_بشینید کارتون دارم
romangram.com | @romangram_com