#لرد_سوداگران_پارت_200


_یه چیز دیگه که نمیدونم مهمه یا نه!

_چی؟

_یادته خونه محمود اتیش گرفت و غیب شد؟

_اره ،چطور؟

_خونه منوچهر هم همونطوری آتیش گرفته. نشتی گاز آشپزخونه و شلیک...

سرم و رو در ماشین گذاشتم ،دستم به هیچ جا بند نبود نمیدونستم باید چیکار کنم همه چیز به طرز عجیبی داشت گره میخورد

_مرداس؟

_چیه!

_اکثرا که استاد سرخ رو میشناسن فهمیدن که الماسا پیش توه......راستش ...چیزه

سرم و بلند کردم و بهش خیره شدم تا ادامه حرفش و بزنه ولی اون پشتش و بهم کرد ،دستم و رو شونش گذاشتم و برش گردوندم . نگرانی تو صورتش موج میزد این باعث تشدید نگرانی من میشد.

_چیشده یزدان؟

همون لحظه پرهام هم بهمون نزدیک شد، نگاه یزدان بین منو پرهام در حرکت بود

_برای کشتن مرداس جایزه گذاشتن ،حتی بچهایی که برامون اطلاعات میوردن و کد میفرستادن گرفتن. امین فقط تونسته فرار کنه .به خرده فروشا گفتن به ما سلاح بفروشن دیگه ساپورتشون نمیکنن، مرداس ما رو دارن تو تنگنا میذارن.

_کی انقدر قدرت داره که منو بزنه زمین ،یزدان؟

_مرداس همه چیز خیلی قاطی شده ،میگن ژاله با یکی از سرای یاکوزا ازدواج کرده ،دوتا شریکای استاد سرخ هم گروه رو تشکیل دادن و تمام کسایی که طرفدار پرهام بودن سر به نیست کردن ، همه چیز به ضررمونه . همین الانم 4تا از کدا فرار کردن از تو خونه.

به حیاط خلوت نگاهی انداختم ،یعنی این الماسا انقدر مهم بودن که همه سران دارن دست به یکی میکنن برای کشتن من ،هه باورم نمیشه الان من شدم طعمه .یزدان و پرهام خیره بهم بودن اونام مثل من سردرگم و آشفته به نظر میرسیدن.


romangram.com | @romangram_com