#لرد_سوداگران_پارت_199
_کجا میری با این عجله
_یزدان الان بدترین موقعست برای حرف زدن
_باشه باشه ،فقط یه خبر دارم برات
منتظر به دهنش خیره شدم که از تو جیبش یه پاکت بزرگ دراورد،ازش گرفتم و محتواش و رو کاپوت ریختم ،عکس اتیش سوزی خونه ای بود
_کجاست؟
_خونه منوچهر
سرم و بلند کردم و خیره شدم به صورت یزدان،داشت شوخی میکرد!
_چیشده؟
_خونه اش و تمام افرادش تو اتیش سوزی کشته شدن ،جسد 4تا زن هم بوده
_خب
_منوچهر با گلوله کشته شده
_یعنی چی؟
_منم امروز صبح فهمیدم ولی بر اساس گزارشی که بهم دادن بچه ها، همون شب که تو از خونش فرار میکنی این اتفاق میوفته
_من درست متوجه نمیشم یزدان، چطور اخه امکان داره؟
دست کرد تو جیبش و گلوله ای رو در اورد، با دوتا انگشت جلوی چشمام نگهش داشت
_مرداس من نمیدونم چه خبره ولی این سومین گلولست که تونستیم بدست بیاریم
اخمام بهم گره خورد این گلوله حکاکی کم کم داشت به مسئله بزرگ تبدیل میشد و ما نمیدونستیم کی یا کیا پشت این ماجران !یعنی هیچکس نمیدونست.
romangram.com | @romangram_com