#لرد_سوداگران_پارت_197

تقه ای به در خورد برگشتم به اون سمت ، ویدا تو چارچوب ایستاده بود

_آماده ای؟

_تقریبا

به سمتم اومد دکمه هام و از اول شروع کرد بستن

_حواست هست داریم میریم مهمونی دوستات، اونوقت تو با اون وسواست دکمه هاتو جابه جا بستی!

نفس عمیقی کشیدم، دستش و گرفتم و کنار خودم رو تخت نشوندمش ، منتظر بهم خیره شده بود ولی من نمیدونستم واقعا میخوام حرف بزنم یا نه فقط میخواستم اینجا باشه

_مرداس چیشده!

_تو منو بخشیدی؟

با چشمای گشاد شده از ترس و نگرانی بهم خیره شد

_هیچ معلوم هست چت شده ؟چی میگی؟

_یه سوال ازت کردم

_خب میگم سر چی؟

_یعنی انقدر بدی در حقت کردم؟

دستم و محکم با دستاش گرفت ،کمی به سمتم چرخید ولی من نگاهم و از حلقه تو دستش نگرفتم

_همه ما تو گذشته خطایی میکنیم وقتی به هم فرصت جبران میدیم یعنی همدیگه رو بخشیدیم ،بعدم من میدونم خودمم مقصر بودم، همیشه که نباید یه طرفه قضاوت کرد

_اون شبی که از خونه منوچهر میومدم زن و مردی و بردم بیمارستان که ماشین گیرشون نمیومد ،اسم پسرش و برا تشکر از من مرداس گذاشت، منیکه برای همه مرگ و رقم میزنم برای این بچه فرشته نجات بودم!

با چشمایی که از خوشحالی برق میزدن بهم خیره شده بود ،جلوی پام نشست با هیجان نگاه کرد

romangram.com | @romangram_com