#لرد_سوداگران_پارت_192
_مدیون نیستی
دستم و محکم گرفت چشمام خیره چشماش شد ،مثل پرهام بود محبت تو چشماش موج میزد
_خواهش میکنم
_مرداس
از گوشه چشمش اشکی به پایین لغزید خیره بهش موندم ،انقدر یعنی براش مهم بود ،حس پدر بودن انقدر قوی بود؟ حس حمایتگرانه از همسر انقدر قویه؟ که تونسته سد اشکی یه مرد رو بشکنه تا غرورش و جلوی یه مرد خاک مال کنه!
خواستم دستم و از تو دستش بکشم بیرون که نذاشت
_مرداس، ازت خواهش کنم یکم دیگه اینجا میمونید؟
_بله
همسرش و بستری کردن بیرون نشسته بودم رو صندلی ،که مرد با یه پتو کوچیک تو بغلش اومد بیرون، سرم و بلند کردم و بهش نگاه کردم بچه رو گرفت جلو صورتم،بهش نگاه کردم ،یکم زشت بود ولی نه اونقدر که زیبایی درونیش رو از بین ببره
_بغلش کن
به چشمای مرد خیره شدم که از خوشحالی زیاد برق میزد ،دستم و دراز کردم و بچه رو گرفتم ،چیزی دور قلبم ترک عمیقی خورد ناخوداگاه کمی خم شدم ، متعجب از حالم خیره به نوزاد موندم
دستش و بالا اورد، انگشت کوچیک و با هر 5تا انگشتش محکم گرفت، ترک اون محافظ دور قلبم عمیقتر شد، آخ ارومی گفتم و بازم به بچه خیره موندم و خم شدم از دردش
دستش و بوسیدم لباش و از هم باز کرد و خمیازه کشید ، بوش کردم بوی خاصی میداد، قلبم با شدت بیشتری میکوبید به دیوارای دورش ترکا پشت هم بیشتر و بیشتر میشد
_میخوام اسمش و بذارم مرداس، برای تشکر ازت که مارو نجات دادی و باعث شدی سالم بدنیا بیاد،نمیدونم این موقعه اونجا چیکار میکردی ولی برای بچه من یه فرشته نجات بودی، ازت از صمیم قلبم ممنونم مرداس
قلبم حجیم و حجیم تر شد و با شدت زیادی خودش و به دیوار کوبید، دیگه نه از ترک خبری بود نه باز شدن شیاری ،قلبم ازادانه میکوبید و خون و پمپاژ میکرد ،دستام سر شده بود .من فرشته نجات یه فرشته بودم ولی فرشته عذاب و مرگ اطرافیان خودم هه
پیشونی مرد کوچیک هم نامم و بوسیدم و گذاشتمش تو بغل باباش، سرم و برای مرد تکون دادم و به سمت در خروجی رفتم، حتی نمیتونستم کلامی بگم، نمیدونستم در مقابل این همه محبت چی باید بگم
romangram.com | @romangram_com