#لرد_سوداگران_پارت_189

این خودتی مرد؟ نه

یا همون ماشین کشتاری؟ اره

گردنش و مثل بنیتا خورد کردم ،صدای التماس مانندش تو گلوش خفه شد.

به وندا نگاه کردم ،چشماش خالی شده بود انگار داره به فرشته مرگش نگاه میکنه ،حتی نای التماس نداشت .تره ای از موهاش و از رو چشمش کنار زدم و رو صورتش دولا شدم. سردتر از یخبندان بودم خودمم از این حس سرمام ،لرز کرده بودم تا بحال به این درجه از جنون نرسیده بودم.

_چرا؟

_ویدا رو دوست داشتی ،ویدا همیشه بهتر از من بود. از وقتی اولین بار دیدمت دلم میخواست ،بهم علاقه مند بشی. مثل بابام بودی ،دوست داشتم ولی تو ویدا رو انتخاب کردی من تو رو مقصر مرگ پدرم نمیدونستم ولی وقتی فهمیدم فرزاد و کشتی حس میکردم انتقامم گرفته شده .ولی نذاشتی کاری کنم ویدا طلاق بگیره، نذاشتی باهم باشیم،منو نخواستی . برای همین میخواستم نابود بشی هم تو هم ویدا ولی میدونی چیه ما تو رو به ژاله فروختیم بهترین کاری که بنظرم میرسید،ولی اونم به قیمت بالا ما رو فروخت، جالبه نه انگار زمین خیلی گرده برای تلافی هر کاری! خصوصا کسی که ما رو خرید......

صورتش بی حس شد و افتاد به منوچهر خیره شدم که به سر وندا شلیک کرده بود ،بلند شدم و خیره شدم تو چشماش، نه برق میزد نه خوشحال بود برعکس کمی ترس با ته مایه عصبانیت قاطی بود ،فکم قفل کرد یه جای کار میلنگید که منوچهر نمیخواست من حقیقت رو بدونم . با اخمهای گره خورده به کلتش نگاه کردم که با حرکتم روم قفل شده بود.

_هر چیزی رو نباید فضولی کنی تا بفهمی، پسرم

_ماه پشت ابر نمیمونه منوچهر خان

_تا من بخوام همه چیز پشت ابر میمونه چه برسه ماه

_براشون پول دادی که من بکشمشون که بعدا بگم وای تنها سرنخام و خودم کشتم؟

_استاد سرخ میگفت باهوشی ولی الان نمیبینم از این هوش استفاده کنی!

به چشماش خیره موندم نفسام سنگینتر شده بود منو تو تله انداخته بود، تله ای که طعمه هاش دشمنام بودن ولی اشتباه کرده بودم .حتی الان باور نداشتم که حرفاش حقیقت بوده یا نه!

_متاسفم مرداس جان ،نمیخواستم از بین بری نیازت داشتم ولی همیشه نمیشه طبق نقشه پیش رفت.

اول ماشه رو تو صورت هستی خالی کرد، بعد خیره شد بهم ،کلت و به سمتم گرفت تا خواستم از جام تکون بخورم گلوله ای به سینم خورد ، خودم و زمین انداختم و رفتم زیر میز، تا بخواد به سمت من بیاد وقت داشتم اتاق رو یه نظر بگذرونم ،پنجره باز وبدون حصار چشمم و گرفت.

_مرداس راهی نداری میدونم جلیقه تنته ،ولی احمقی که خودت و فدای اعتمادت کردی، اسلحه نیوردی، به هر کسی از جمله من اعتماد کردی. استاد سرخم مثل تو بود احمق بود........ میدونی کی کشتش! نه هیچوقت شاید نفهمی ولی اونا دنبال تون تا بکشنت ........چون تو جانشین استادی.........ولی همون نقاط ضعف رو داری که میشه به راحتی کله پات کرد.

ذهنم درگیر حرفاش شد ولی الان فرصت نبود که وقت رو هدر بدم و زمان بدم بهش تا بتونه با اراجیفش زمان رو بکشه،احمق تویی که فکر میکنی من دست خالی میام.

romangram.com | @romangram_com