#لرد_سوداگران_پارت_183

_تو کوچه پارک کن منتظر باش شاید طول بکشه

_چشم

نزدیک در که شدم دوتا نگهبان سریع برام در و باز کردن ،نمیدونم من اینطور حس میکردم یا اینا زیادی از نظر هیکل گوریل بودن. نگهم داشتن ،سوالی نگاهشون کردم

_آقا چیزی همراهتون هست؟

_نه ،میتونی بگردی

_نه آقا چنین جسارتی نمیکنیم ،خواهش میکنم از این طرف

میدونستم منوچهر بهم نیاز داره و فعلا نمیتونه حذفم کنه، برا همین با خودم چیزی نیورده بودم .

همراه نگهبان وارد خونه شدم واقعا خیره کننده بود ،راس ورودی خونه دو تا راه پله ضبدری وجود داشت که پذیرایی رو به دو قسمت تقسیم میکرد ،کنار راه پله ها دو تا مجسمه بزرگ فیل نقره ای بود . نگهبان به سمت راه پله ها رفت نتونستم نگاه دقیقی به پذیرایی بکنم ولی همه جا پر از عتیقه های گرون قیمت بود همونطور که بالا میرفتم، دوتا لوستر بزرگ و قدی که وسط دوتا هال بود و دیدم خیلی شیک و درخشان بود منیکه هیچوقت این چیزا جذبم نمیکرد این لوسترا با کریستالای توپیش چشمم و قفل کرد .

به طبقه بالا که رسیدیم تازه فهمیدم چه خونه بزرگیه ،سرتاسر راهرو نگهبان وایساده بود ،این سمتی که ما بالا اومده بودیم فقط یه اتاق داشت با درای خیلی بزرگ .یه لحظه احساس کردم اشتباه کردم بدون هیچ وسیله دفاعی وارد این خونه شدم.

مردی که همراه من بود وارد اتاق شد ،بیرون منتظر موندم تا اجازه ورود بده ،نگاهی به افرادش انداختم که همشون بهم زل زده بودن .پوزخند صداداری زدم و به تک تکشون نگاه کردم ،مسخره تر از این جلسه تا حالا تو زندگیم شرکت نکرده بودم انگار من زیر دستشم انقدر داره معطل میکنه. برگشتم سمت راه پله که صداش اومد

_کجا میری پسرم؟

بدون اینکه برگردم ،رو پله اول توقف کردم دستام خود به خود مشت شدن

_منوچهر خان انتظار داشتم مهمون نواز باشید تااینکه با من شبیه زیر دست برخورد کنید

دستش رو شونم نشست ،برگشتم و خیره شدم به چشماش.

_پسر اینطوری حرف نزن تلفن داشتم وگرنه میدونی که جای پسر نداشتم بودی همیشه

_لطفتون سرشار

چشمای قهوه ایش هر وقت برق میزد یعنی از چیزی خوشحاله ولی اینبار صورتشم خندون بود باید فاتحم و میخوندم با این خوشحالی منوچهر . دستم و کشید وارد اتاقش شدیم فکرکنم کل طبقه بالا این یه اتاق بود ،یه خونه مجزا با تجهیزات کامل بود.

romangram.com | @romangram_com