#لرد_سوداگران_پارت_182
_مرگ
_نه جون من،منو ول کن بزنم این ماده ببر و بکشم خلاص بشیم
_جرات داری دست روش بلند کن
با دهن باز از ویدا چشم گرفت و به من خیره شد ، محکم زد رو پیشونیش
_بمیری مردک منو ،منیکه رفیق چندسالتم به زنت فروختی نامرد؟
_اره
_آجر پاره ،بشکنه دستت که نمک نداره. احمق، بیشعور
از اتاق رفت بیرون ولی صدای قهقهه زدنش فکر کنم پرهام بیچاره رو از خواب بلند کرده باشه. برگشتم سمت ویدا که دیدم داره یه جور خاصی بهم نگاه میکنه، چشماش یه مدل خاصی برق میزد. تا حالا انقدر دقت نکرده بودم صورتش ظریفه حتی از نظر چثه هم کوچیکتر به نظر میرسید
از جام بلندشدم که ترسید و پرید، چند قدم بهش نزدیک شدم تندتند نفس میکشید وبا چشمای درشت بهم خیره شده بود مجبور میشد برا نگاه کردن به چشمام سرش و بالا بگیره
_پیدا کردی؟
نفسی از سر آسودگی کشید، لبخندی از رفتارش زدم و کاور کت و ازش گرفتم
_ممنون
خواهش میکنم ریزی گفت و سریع از اتاق زد بیرون ،ولی من هنوز به جای خالیش رو به روی کمدم خیره بودم
خونه منوچهر تو بهترین منطقه شهر بود ،حتی به نسبت خونه استاد هم بزرگتر بنظر میرسید ،خواسته بود تنها ببینتم.
از ماشین پیاده شدم کنار پنجره راننده وایسادم و کتم صاف کردم،شیشه رو پایین داد و نگاهم کرد
_بله آقا
romangram.com | @romangram_com