#لرد_سوداگران_پارت_180


_چیه چرا عین خل و چلا لبخند تحویل میدی

_با پرهام رفتیم آزمایش انجام دادیم، مبینا همسر امین اومد اینجا دید، همه چیزم چک کرد رفت

_خب چیشد

_هیچی همه چی خوبه

به لپای سرخش نگاه کردم و حال خوبش خوشحال بودم که بهتره ،حالم یکم بهتر شده بود به کمکش از جام بلند شدم و رو تخت نشستم

_پرهام و صدا کنم؟

_مگه کجاست

_خب معلومه خوابیده

با تعجب به ساعت نگاه کردم ساعت 7رو نشون میداد ولی هوا تاریک نبود

_مگه نگفتی حاضر شم برم جلسه !

_من کی گفتم مرداس چرا گیج میزنی ،صبح زود بلند شدی حالت هنوز خوب نیست بخواب جلستون شبه

دراز کشیدم تا حالا اینطوری نبودم تو زندگیم، نمیدونم چرا نمیخواستم به هیچی ادامه بدم. دلم رهایی از تموم این بندا رو میخواست، به ویدا خیره شدم که تو کمدم دنبال لباس میگشت. اولین باره بعد این همه سال زنی به لباسام دست میزنه چندشم نمیشه

موهاش از اون نامرتبی که کوتاه کرده بود ،دراومده بود

_موهات عوض شده

دستش رو هوا موند ولی سریع به خودش اومد و به کارش ادامه داد ولی همزمان با منم حرف میزد

_آره با آنا رفتیم آرایشگاه درستشون کرد ،بهم میاد


romangram.com | @romangram_com