#لرد_سوداگران_پارت_169

_چه غلطی میکنی بنیتا

_همیشه احمق و دل رحم بودی ،ازت چیزی بهم نمیماسید .کی بهتر از ژاله ،وندا احمق هم فهمید باید از پیش تو بیاد سمت ادمای بانفوذتر

_لابد تو باهوشی که این همه اطلاعات دادی

_بعدش قرار نیست زنده بمونی لااقل بدونی چرا مردی

_دنبال چین من چیزی ندارم

_احمق نفهم تو گاو صندوق و داری چشمای پرهام ما باید بتونیم بدستشون بیاریم

لبخندی رو لبم نشست پس ژاله حسابی شکاره ازم چه احمقیم انتخاب کرده برای گرفتن من،همه چیو لو داد

نزدیک ون مشکی شدم، که صدای بوق ممتد وبلندی اومد به سمت چپ برگشتم که نور زیاد چراغای ماشین کورم کرد ،بنیتا جیغ زد وبلیزم و به سمت عقب کشید ماشین با اخرین سرعتش کوبید به ون صدای داد و جیغ مردم بلند شد.پرهام در ماشین و بازکرد و با نگرانی بهم نگاه گذرایی کرد

_سوار شو مرداس

صدای جیغ بنیتا پشتم میومد که میگفت بگیرنش ،سوار شدم ولی چیزی مثل تیغ برنده از رو شکمم رد شد ،شلاق بنیتا دور شکمم و بریده بود ولی جون لای در گیر کرده بود نمیتونست بکشتش. پرهام با نگرانی زیاد هر لحظه یه بار بهم نگاه میکرد

_مرداس خوبی؟

_اره خوبم فقط برو

_این شلاق ریزتیغه داره؟

_اره داره

_وای من، وای

با اخرین سرعتی که ازش انتظار داشتم میروند ،هر نفسی که میکشیدم خون رو لباسام میریخت سعی میکردم کمتر نفس بکشم وسریع نفسمو بیرون بدم ،هربار تیغای تیز تا عمق شکمم میرفتن. دندونام و محکم بهم فشار میدادم تا داد نزنم

_مرداس رسیدیم ،چیکار کنم

romangram.com | @romangram_com