#لرد_سوداگران_پارت_168


_بنیتا اینجاست

_خب باشه

_میتونی فقط گوش بدی به حرفم یا باید وراجی کنی حتما

_باشه بابا

بهش خیره شدم ،داشت با تلفن صحبت میکرد دستش و نرم تکون داد دوتا مرد معمولی همزمان باهم رفتن بیرون خوبه پرهام با گیریم اومده بود وگرنه گیر میوفتادیم . از خارج شدنشون که مطمئن شدم چیزایی که ویدا میخواست رو سریع برداشتم وحساب کردم.

کنار ماشینا همون دوتا مرد داشتن رژه میرفتن و چکشون میکردن

_مرداس چه خبره

_حس میکنم بنیتا هم جاسوسه

_چرا

_چون منو تعقیب کرده

_این دلیله؟

_گوش بده پرهام،برو سوار ماشین شو خیلی عادی، من از در روبه روی شیرینی فروشیه میام بیرون

_باشه

تا وقتی که پرهام سوار ماشین میشد همه جا رو زیر نظر داشتم خبری نبود سریع به سمت شیرینی فروشی رفتم ،از در ورودی که خارج شدم جسم سردی به تیره کمرم برخورد کرد

_اروم برو جلو مرداس

صدای اروم بنیتا بود و با اسلحه هلم میداد


romangram.com | @romangram_com