#لالایی_بیداری_پارت_369
به مرضیه خانم اشاره کردم و گفتم: ایشون مریضه.
دکتر نگاش کرد و گفت: خدا بد نده چی شده؟
مرضیه خانم از استرس نمیتونست حرف بزنه فقط خیره شد بهم تا من توضیح بدم.
من: خانم دکتر چند وقته حالش خوب نیست. جدیداً تهوع داره و معده اش غذا رو نگه نمیداره. راستش خودش فکر می کنه که تو شکمش غده داره و حس میکنه که بزرگم میشه.
دکتر اخم کرد و گفت: جداً؟ میشه برید رو تخت دراز بکشید تا معاینه اتون کنم؟
برای مرضیه خانم سری تکون دادم و کمکش کردم تا بلند بشه و با هم رفتیم کنار تخت.
چادرش و برداشت و خوابید رو تخت.
دکتر اومد و اول با گوشی معاینه اش کرد. و بعد با دست قسمتهایی از شکمش و اشاره کرد و گفت: اینجاهات درد داره؟
مرضیه خانم هم جوابش و داد.
دکتر گوشی و از جیبش در اورد و لبخندی زد و گفت: اگه میشه شما برید روی اون یکی تخت دراز بکشید.
romangram.com | @romangram_com