#لالایی_بیداری_پارت_354
شراره تدافعی رو کرد بهم و گفت: چیه؟ خوشت میاد مدام من شیفت باشم؟ چشم نداری ببینی یه روز من تو خونه بمونم؟
شونه ای بالا انداختم و گفتم: به من چه تو هر روز خونه بمون. چرا عصبی میشی؟
افروز پرید وسط حرفمون و گفت: بی خیال آرام، شراره الان ناراحته اعصاب نداره.
نگاهمو بین افروز و شراره گردوندم و گفتم: جداً؟ برای چی؟ از چی ناراحتی؟
افروز: نمیدونم یه پرستار جدید اومده تو بخش خیلی رو اعصابه شراره راه میره.
شراره پر حرص گفت: این دختره خیلی چندشه براش فرقی نمیکنه که کی باشه فقط مرد باشه خودشو بهش نزدیک میکنه اَه.
شاخکام تکون خورد. شراره آدمی نبود که پشت سر کسی بد بگه پس حتما این دختره خیلی رو اعصابش رفته بود که این جوری داشت حرف میزد.
شراره: اَه اَه انقدر بدم میاد. همچین تو کمین نشسته که ببینه کی از در میاد تو بپره بهش. دکتر مظهری دکتر مظهری از دهنش نمی افته. همه شیفتاش و با اون برداشته.
ابروهام رفت بالا و از دهنم پرید.
من: این همون دکترِ فامیلمون نیس...
romangram.com | @romangram_com