#لالایی_بیداری_پارت_348

برگشتم سمتش و با همون صدای پایین اما پر حرص تند و با حرکات دستی که بی اختیار تو هوا تکون می خورد گفتم: از چی؟ از همه چی؟ از شاگردای کلاسم، از اینکه السا شبا مدام با تلفن حرف میزنه و نمیزاره بخوابم. از پر شدن هارد لب تاپم و اون خط قرمزای مزخرف روی فایلهاش. از کمر درد و قلب درد بابا. از اینکه سونیا مدام بند میکنه به وسایلم و خرابشون میکنه. از سرگیجه و فشار بالا پایین شدن مامان. از اینکه یه هفته است دلم لوبیا پلو میخواد و مامان درست نمیکنه. از اینکه همش نگران آرمینم و می ترسم یهو بزنه زیر همه چیز. اینکه دلم یه تفریح یه روز خوشی می خواد اما همه اش چپیدم تو اون خونه و کنج اتاقم و همه ی سرگرمیم شده از پنجره ی اتاقم به حیاط نگاه کردن. اینکه افروز میاد و با اطلاعات و اعتماد به نفس کل از درس و دانشگاه و مقاله و همه چیز میگه و جوری با آدم رفتار میکنه که حس می کنی کودن تر از خودت تو دنیا کسی نیست. از اینکه مدام باید حس کنم زندگیم داره تباه میشه و راکد موندم و دلخوشی نیست. از اینکه مدام مجبورم سر یه خرس عروسکی با سونیا دعوا کنم که تنها یادگار بچگیم و بعد 26-27 سال نابود نکنه.
حرفهام تموم شد. صدام ساکت شد. با نفسهای تند و سینه ای که با سرعت بالا و پایین میرفت خیره شدم به چشمهایی که می خندید و صورتی که آروم بود.
از همه بدتر لبخند روی لبش بود که خیلی اذیتم می کرد.
با این نگاه و این صورت نفهمیدم با من چی کار کرد که تمام گله ها و نگرانی هامو از سدّ لبهام رد کردم و به زبون آوردم کار هرگز نکرده.
غرغر کرده بودم اونم با صدای بلند برای یه آدم دیگه غیر درون خودم.
با اخم خیره شدم به لبهایی که لبخند میزد و میرفت تو مخم و این حس و بهم میداد که داره به حرفهای من می خنده. با چشمهای درشت شده و پر اخم تا حدودی با لحن تندی گفتم: به چی می خندی؟
لبخندش عمیق تر شد و گفت: به اینکه عصبانیتتم آرومه... مثل خودت... مثل اسمت...
سریع چشم هام بالا اومد و رو چشمهاش متمرکز شد. داشت شوخی می کرد؟
از حرفش آتیش گرفتم همه ی درگیریهای ذهنیم تو این10 روز اومد تو سرم. دستهام و مشت کردم و عصبی گفتم: چرا مجبورم میکنی که اینا رو بهت بگم؟ چرا همش سوال می پرسی؟ به چی می خوای برسی؟ اینا چیزائیه که نباید گفته بشه.
پر حرص و عصبی دستهام و بالا آوردم و گفت: تو چقدر سوال داری؟ یه باره همه اشو بپرس خلاصم کن دیگه مجبورم نکن حرف بزنم.

romangram.com | @romangram_com