#لالایی_بیداری_پارت_347

من: چرا بگم؟ بگم که چی بشه؟ اصلاً چرا باید به تو بگم؟ چرا می پرسی؟ چرا می خوای بدونی؟
عصبی بودم و سوزنم رو چرا گیر کرده بود.
آروم همراه با یه لبخند نگاهش و تو صورتم چرخوند و دوباره به چشمهام خیره شد و گفت: چون من گوش می کنم.
اعصابم بدجوری تحریک شده بود. دستهام به شدت می لرزید. یه نگاه چپکی بهش انداختم. از زور فشار قفسه ی سینه ام همراه با نفسهای پر حرصم بالا پایین میرفت.
بدون توجه از کنارش رد شدم که برم.
چیش... " چون من گوش می کنم" کی بهت میگه گوش کنی؟ کی مجبورت می کنه؟
همراه حرکت من به پهلو چرخید و قبل اینکه بتونم حتی یک قدم ازش دور بشم آستینم و گرفت و کشید.
آیدین: بگو از چی ناراحتی؟

دیگه ترکیدم.

romangram.com | @romangram_com