#لالایی_بیداری_پارت_345
جدی و خشک گفتم: ندیدم گوشیم زنگ بخوره، نفهمیدم.
دوباره یه ابروش رفت بالا.
آیدین: بعدش چی؟ بعدشم ندیدی؟
منظورش چی بود؟ دیدم خوب که چی؟ انتظار که نداشت بهش زنگ بزنم؟
من: چرا دیدم اما دیر وقت بود.
آیدین: می خواستم در مورد رژیم غذایی آرمین بهت بگم.
چشم ازش گرفتم و سرم و چرخوندم و بی حوصله پوفی کردم.
بازم آرمین. من یه روز نمی تونم بی حرف آرمین بگذرونم. اصلاً نمی خوام در مورد آرمین حرف بزنم.
ساکت شده بود. زیر چشمی نگاش کردم. خیره مونده بود بهم و یه اخم ریز رو پیشونیش بود.
جدی اما آروم گفت: مشکلی پیش اومده؟
romangram.com | @romangram_com