#لالایی_بیداری_پارت_343

نمیشه منو نبینه؟
تپش قلبم تند تر شد. صدای تند تر شدن قدمهاش و که شنیدم به حرکتم سرعت بخشیدم تا نرسه به من.
اما نزدیک شده بود. چند قدم مونده بهم و دویید و نرسیده بهم آستین مانتوم و کشید تا متوقفم کنه و خودش اومد جلوی روم ایستاد.
سرم پایین بود و با اخم خیره شده بودم به آستین مانتوم که هنوز تو مشتش بود.
نگاه خیره امو که دید دستش و آروم از مانتوم جدا کرد.


صداش آروم بود.
آیدین: آرام خانم...
چشمهام بسته شد. اونقدر آروم و نمیدونم... خاص صدام کرده بود که ضربان تند قلبم آروم گرفته بود.

romangram.com | @romangram_com