#لالایی_بیداری_پارت_342
آیدین هم منو دید و از دوستش یه خداحافظی سریع کرد و پشت سرم اومد تو کوچه.
یعنی چی این پسره چرا دنبال من راه افتاده؟ چه بی تربیتیها.
دلم خوشه ها شاید مسیرش این سمتی باشه.
نفسی کشیدم و به راهم ادامه دادم.
-: آرام خانم.
با شنیدن اسم خودم از زبون آیدن اونم با صدای بلند اخمهای فرو رفتم غلیط تر شد.
-: آرام خانم یه لحظه صبر کنید کارتون دارم.
چقدر خوبه که آدم یه وقتهایی خودش و به نشنیدن بزنه. به روی خودم نیاوردم فقط قدم هام و تند کردم تا زودتر برسم سر کوچه.
ساعت حدود 3 ظهر بود و خیابون و کوچه خلوت.
-: آرام خانم.
romangram.com | @romangram_com