#لالایی_بیداری_پارت_339
کلافه گفتم: باشه یکم دیگه میرم.
مامان: قربون دختر گلم بشم.
لبخند نصفه ای زدم. هر وقت طبق میلشون کار کنی قربون صدقه ات میرن. اگه همین الان میگفتم نمیرم کلی ناله و نفرینم می کرد و میگفت شماها اصلاً به من کمک نمیکنین.
بدم نیست. میرم بیرون علاوه بر خرید مامان وسیله هم برای درست کردن کیک می گیرم. سونیا کیک قهوه دوست داره.
مامان: امروز از صبح سرم گیج میره نمیدونم فشارم بالاست پایینه؟
بلند شدم و رو مبل نشستم و گفتم: خوب چرا فشارت و نمیگیری؟
مامان: دستگاهه نمیدونم چشه. خرابه؟ یا باطریش تموم شده درست نشون نمیده.
سری تکون دادم و تلفن و برداشتم و زنگ زدم به شراره. بیمارستان بود ولی گفت می تونم برم از مامانش دستگاه فشار سنجشونو بگیرم.
ازش تشکر کردم و تماس و قطع کردم. تو این خونه من بودم و مامان. اگه مامان مریض میشد یا اتفاقی براش میافتاد، من باید همه ی مسئولیتها رو گردن بگیرم.
نمیدونم چرا این مادرا همیشه تو کنج قرار می گیرن. من خودم به شخصه انتظار ندارم مامان مریض بشه یا چه میدونم یه روز حالش خوش نباشه. همیشه و همه جا مامان باید باشه. به وقت نیاز مامان. موقع غذا مامان. اعصاب نداری مامان.... کلاً مامان یه جورایی کلید هر کاریه.
romangram.com | @romangram_com