#لالایی_بیداری_پارت_336
خودمو رسوندم تو خونه و یه راست رفتم تو دستشویی و مشت مشت آب پاشیدم تو صورتم تا این التهاب و میل از سرم بپره.
کمی آروم شدم. به خودم تو آینه نگاه کردم.
داری با خودت چی کار می کنی آرام؟
از دستشویی بیرون اومدم و رفتم تو اتاق. دکمه های مانتوم و باز می کردم که السا سرخوش اومد تو اتاق.
با دیدن من گفت: اِه اینجایی؟ چرا بی خداحافظی رفتی؟ ما گفتیم حتماً دستشویی داشتی که فرصت موندن پیدا نکردی.
خودش به این حرفش بلند خندید.
بی توجه به روحیه ی شادش لباسم و عوض کردم. اخمی رو پیشونیم بود که نمی تونستم کنار بزارمش. صدای اس ام اس گوشیم بلند شد.
شالم و آویزون کردم و گوشیم و از تو کیفم در آوردم.
" آیدین: حالت خوبه؟"
نمیدونم چرا ولی غمگین شدم.
romangram.com | @romangram_com