#لالایی_بیداری_پارت_325

تک سرفه ای کردم و گفتم: نه بیدارم.
آیدین: بد موقع زنگ زدم؟
یه ابروم پرید بالا. تا بد موقع رو چی تعبیر کنی؟
نگام رفت رو ساعت روی دیوار. ساعت 12:30 بود.
من: نه مشکلی نیست.

صداش آرومتر شد. حس کردم که ایستاده چون تا قبل اون صدای قدم رو رفتنش از اتاق بالای سرم میومد.
آیدین: حالت خوبه؟ زخمات که درد نمیکنه؟
دلم یه جوری شد. بی اختیار لبخندی نشست رو لبم. درد چیه؟ دردم کجا بود. پهلوم به درک که یه بیضی گنده کبود شده و هی تیر میکشه. لبم بترکه که بار هر بار لب گزیدن حس می کنم داره کنده میشه. الان تو این وضعیت، این وقت شب با صدای آیدین ... حالم خوبه خوبه.
به همون آرومی گفتم: ممنونم خوبم. جایم درد نمیکنه.

romangram.com | @romangram_com