#لالایی_بیداری_پارت_324
گوشه ی لبم و گاز گرفتم که از دردش صورتم جمع شد.
سعی کردم با سردترین صدا و مسلط ترینش حرف بزنم.
من: بله شناختم خوب هستید؟
صدای خنده ی کوتاهش و میشنیدم.
آیدین: به لطف شما اگه از کوفتگی تنم و پاره شدگی پیشونیم و چونه ام بگذریم حالم خوبه. ناگفته نماند که شنیدن صدای شما هم تو بهبودی سریعمون تأثر بسزایی داشته.
نفسم و حبس کردم. خاک به سرم این حرفها چیه میزنه منو بدتر هول میکنه.
اصلاً درک نمی کردم که چی شده که یه شبه انقدر از شنیدن صدای آیدین خجالت می کشیدم.
دقیقاً از زمانی که رفت تو آلاچیق نشست و صورت خونیش و تکیه داد به دیوار و صورتش از درد جمع شد حس کردم که تمام حواسم فعالیتشون بیشتر شد.
گوشهام صدای ضربان قلبم و بیشتر و بلندتر میشنیدن. چشمهام صورت آیدین و بهتر میدید.
آیدین: الو آرام خانم خوابیدی؟
romangram.com | @romangram_com