#لالایی_بیداری_پارت_306
با خم شدن پسر دوستاش هم دست از کتک زدن آرمین کشیدن و به ما دوتا نگاه می کردن.
خدا رو شکر گذاشتن آرمین یه نفسی بکشه. صورتش پر خون بود و رو زمین ولو و به خودش می پیچید.
پسرا برام گارد گرفته بودن.
چیه فکر کردین کاراته یا تکواندویی چیزی بلدم؟ نه جانم من بوقتر از این حرفهام ولی اگه پای دفاع از خانواده ام وسط بی افته دندونام تیز تر از هر شیری و ناخنام بلند تر و برنده تر از هر عقابیه.
داشتم آروم و با تمرکز می رفتم سمت آباژور تا برش دارم و از طرفی اینا هم متوجه نشن که یه نعره از پشت سرم بلند شد و همزمان چند تا اتفاق با هم افتاد.
یه دستی نشست رو شونه ام و با یه حرکت چرخوندم و یه چیزی محکم خورد تو صورتم و با قدرت پرتم کرد دو متر عقب تر و افتادم رو زمین.
حس می کردم آب بینیم سرازیر شده.
حالا این وسط میون هاگیر واگیر بازی آب بینی اومدن و کجای دلم بزارم.
romangram.com | @romangram_com