#لالایی_بیداری_پارت_304
پر حرص گفتم: برو خودت و ادب کن که ننت نتونسته تربیتت کنه نکبت.
پسره همچین براق شد سمتم که یه لحظه حس کردم خودم بیشتر نیاز به ادب شدن دارم تا این جوون رعنا.
پسر: ولش نمیکنیم ببینیم توی جوجه چی کار می خوای بکنی؟
برای یه لحظه خوشحال شدم از اینکه منو با این ابعاد در حد جوجه ریزه میزه میدید. ولی سریع اخم کردم و بهش چشم غره رفتم.
از دهنم پرید و گفتم: ولش نکن تا ببینی چه بلایی سرت میارم.
آدم کتک خوری نبودم از طرفی زیاد هم اهل دعوا نبودم نهایت دعوام یه دماغ شکوندن به خاطر اصابت سر مبارک دوستم با میز مدرسه تو سال اول ابتدایی بود که منجربه تغییر کلاس تو همون روز اول سال اول تحصیلی شد و بعدِ اون فهمیدم اگه دعوا کردم یا با کسی شوخی کردم سرش و نزنم به میز یا اگه زدم خون نباید بیاد.
اما این پسرا خیلی کتک و کلفت تر از اون بودن که من درشت تو دخترا تنهایی از پسشون بر بیام.
با خودم چی فکر کرده بودم که دست خالی اومدم تا به خدمت 4 تا غول بیابونی برسم نمیدونم فقط یادمه اون موقع حس خواهرانه ام زیادی قلنبه شده بود.
با دیدن پسری که پوزخند گشادی بهم زد و برای رو کم کنیم اومد سمتم، سریع سرم و چرخوندم به اطراف تا ببینم چوبی، بیلی، کلنگی، سنگی پیدا میشه من بگیرم دستم بلکم از اون بترسه و نیاد یا نه.
از شانس مزخرف من تو این شهر بی در و پیکر آرمین باید میومد تو تمیزترین کوچه ی کشور دعوا می کرد. دریغ از یه سنگ ریزه.
romangram.com | @romangram_com