#لالایی_بیداری_پارت_299

آیدین: آرامش چی؟ دختر تو الان داغونی. هر دختری جای تو بود و میومد خونه باباش و اون جوری میدید و تا بیمارستان تو آمبولانس کنارش مینشست تا الان باید از زور گریه صداش دو رگه میشد.
پوزخندی زدم.
سوالی گفت: میخندی؟
نگاش کردم. چشمش به دسته موی پیچیده دور انگشتم بود. نگاهم و که دید چشم از مو و دستم گرفت و خیره شد به چشمهام. سرمو به سمت راست کج کردم.
من: گریه کنم که چی بشه؟ السا گریه میکنه، افروز داغ میکنه و جیغ میکشه، آرمینم داغون میکنه، مامان از حال میره. تو این موقعیت که هیچکی به خودش نیست، من گریه کنم مشکل حل میشه؟
سری تکون دادم و گفتم: نه نمیشه... این وسط یکی باید باشه که بی گریه بی کولی بازی بره دنبال کارا بره ببینه چه خاکی میشه تو سرش ریخت چه جوری اوضاع و آروم کنه. گریه فقط بدترش میکنه.
تو دلم گفتم: "آدم وقتی تکیه گاه داره می تونه بلند بلند گریه کنه وقتی نداره خودش و قوی میکنه تا بشه تکیه گاه."
آیدین: ولی چرا تو؟
پوزخندی زدم.
من: یکی باید قوی باشه تا بقیه بتونن بهش تکیه کنن.

romangram.com | @romangram_com