#لالایی_بیداری_پارت_295

خم میشم و یه ب*و*سه ی عمیق مینشونم رو پیشونیش.
به وسعت همهی این روزهایی که بی چشمهاش بودم بی صداش موندم....
لبهام رو پیشونیشه. حسم منتقل شده، آرومم...
صدای سوت دستگاه از جا می پرونم. وحشت زده خیره میشم به مونیتوری که دیگه کوه نمیسازه شده یه خط صاف و بوق میزنه..
بوق میزنه...
نفسهام تند میشه هوا رو گم می کنم. آب پرتغال از دستم می افته شیرجه میرم سمت زنگ کنار تخت و چند بار فشارش میدم.
با داد پرستارا رو خبر می کنم.
تروخدا یکی کمک کنه.
میدوام تو راهرو داد میزنم.
کمـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــک .... یکی کمک کنه....

romangram.com | @romangram_com