#لالایی_بیداری_پارت_291
فکر نکنم شنیده باشه چون بی حرف از کنارم رد شد و رفت.
خواستم برم تو خونه که صدای داد و بی داد شنیدم. در باز شد و خروج همزمان آرمین عصبانی با جیغ مامان یکی شد.
با دهن باز گفتم: چی شده؟
بدون اینکه جوابم و بده با اخم غلیظ، کبود شده هلم داد و از پله ها رفت پایین.
هول دوییدم تو خونه. مامان بابا رو صدا میکرد.
با دیدن بابا که رو زمین غش کرده بود و مامان سرش و تو ب*غ*ل گرفته بود و صداش میکرد نگران دوییدم سمتشون.
مامان با یه دست میزد تو سرش و میگفت: دیدی خاک بر سر شدم. چشماش و باز نمیکنه
بابا رو تکون دادم ولی حرکتی نمیکرد. بابا فشار خون داشت احتمالا فشار عصبی بهش وارد شده بود. قلبشم مشکل داشت.
مامان: عماد .. عماد جان چشمات و باز کن چی شدی تو مَرد؟
romangram.com | @romangram_com